پلشت

چه خیره ای
ای روزگار - روزگار سیاه و پلشت
اینها سیاه قلم نیست
که با زغال در دست کودکی کشیده شده
یادگار مسیر توست .....
خط های عمودی - راه راه و بی انتها
نه امتداش دیدم - نه دانستم انتهایش به کجا ...
اینجا - آنجا - کجا ؟
یا شاید هر جا ....
چه اهمیت - کاسه جوانی لبریز از خواهش مرگ
غروبش رسیده جوانی
هر چند زود - اما دیر ....
ولی
میدانم- چیستند ...!
خطهای پر غربت
غربت دل من اند ....
و نامش
زندان سیاه توست - ای روزگار - ای دنیا
ای دنیای او
دنیای دست ساز
برای او !!
اینها سیاه قلم نیست - راه راه پولادین و سیاه دل من است
هنرست.....
هنر نامردان خدا .....!

مهدی مقدم دوست
..... دو میم دال .....

/ 0 نظر / 8 بازدید