اینروزهایم ....

اینروزها
هیچ نامه ای به خدایم نمیرسد 
ثبت احوال - پستخانه دلم را - گم کرده ام 
کد پستی میخواهند 
از کجا باید جست 
کد را 
هر که- میزند 
ساز خود - رسم آدمیت 
با کوک یگانه و مرغ تک پایش 
یکی کوک و دو صد ناکوک 
یکی جور و یکی ناجور 
باید خود بروم
با پای برهنه 
و
پیراهن سپیدم 
همه سوغات زمینی 
با اندک کافور نشسته بر پیشانی
مغرورم ....

دلتنگ خدایم
اینروزها دیگر 
نه صدا به صدا 
نه دلی به دلی 
و 
نه نامه ای به مقصد نمیرسد 
در جهان پر خاکِ 
خفته های دیروز و امروزم 
... 
باید خود بروم 
پیراهن جاودانگی بپوشم و بنوشم جاودانگی را 
شاید بیابم
او را .....
تا خود - دور از چشم دست فروشان خدا 
بی واسطه 
با او حرف بزنم .....

.

مهدی مقدم دوست 

..... دو میم دال .....

/ 0 نظر / 6 بازدید