کاش بی ثمر /...

با امید سبز شدن کاش - هایش
گذر کرد . از سیاهی شب - عمری - مرد کاش فروش
صبح صادق
وقت طلوع افتاب - همان ساعت نفره ای
با قلقلک تیزی شمشیر خورشید
بخواب رفت ....
وقت بیداری - ساعت مرکز خورشید
دید گذر عمر را
صد سال گذشته بود
دل در حصر و چشم پر از اضطراب
از عمر بی حاصل
نه
از هیچ کاش - جوانه ای سر از خاک امید - بیرون نزد ....
نزد ....

مهدی مقدم دوست
.... دو میم دال ....

/ 0 نظر / 11 بازدید